اعمال ماه صفر برای دفع بالایای این ماه

عمال ماه صفر
علت نامگذاری ماه صفر

ماه صفر دومین ماه قمری است که برای آغاز آن اعمالی ذکر شده از جمله نماز، روزه و خواندن قرآن .

در نامگذاری این ماه دو جهت ذکر شده است، یکی اینکه از "صُفْرَة(زردی)" گرفته شده؛ زیرا زمان انتخاب نام، مقارن فصل پاییز و زردی برگ درختان بوده است.

دلیل دیگر اینکه از "صِفْر(خالی)" گرفته شده، زیرا مردم پس از پایان ماههای حرام، روانه جنگ می‌شدند و شهرها خالی می‌شد.


دوم صفر : مجلس یزید لعنت‌الله علیه بنا بر نقلی، شهادت زید بن علی بن الحسین علیهم السلام ( به روایت دیگر)

سوم صفر : ولادت حضرت امام محمد باقر علیه السلام 57 هجری قمری به روایتی.

چهارم صفر  : وفات آیت‌الله محمد علی شاه آبادی (1369 هجری)

پنجم صفر  : شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها و لعنة‌الله علی قاتلی‌ها، 61 هجری.

ششم صفر  : صدور توقیع امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به حسین بن روح.

هفتم صفر  : ولادت امام موسی کاظم علیه السلام 128 هجری، شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام بنابر نقل بحار، وفات آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی 1411 قمری.
روز اول ماه: خواندن نماز اول ماه که آن دو رکعت است، در رکعت اول بعد از «حمد» سی مرتبه سوره «توحید» و در رکعت دوم بعد از «حمد» سی مرتبه سوره «قدر» بخواند و بعد از نماز صدقه ای در راه خدا بدهد،هر کس چنین کند، سلامت خود را در آن ماه از خداوند متعال گرفته است.

هشتم صفر  : وفات حضرت سلمان فارسی (سلمان محمّدی ) رضی‌الله عنه 35 هجری قمری

نهم صفر  : شهادت عمار یاسر رضی‌الله عنه در جنگ صفین 37 هجری، شروع جنگ نهروان 38 هجری قمری.

دوازدهم صفر  : وفات هارون برادر حضرت موسی علیهماالسلام.

سیزدهم صفر  : اختیار حکمین در صفین و حیله عمروعاص.

چهاردهم صفر  : شهادت محمدبن ابوبکر به دست عمروعاص (بنابر روایتی)

شانزدهم صفر  : شهادت آیت‌الله سید حسن اصفهانی فرزند آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی 1349 قمری.

هجدهم صفر  : شهادت اویس قرنی در جنگ صفین 37 هجری قمری.
اربعین

بیستم صفر  : اربعین حسینی.

بیست و دوم صفر  : صدور توقیع شریف امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء برای مرحوم شیخ مفید اعلی الله مقامه 420 قمری.

بیست و سوم صفر  : پی کردن ناقه حضرت صالح نبی علیه السلام توسط قومش - گرفتار شدن حضرت یونس علیه السلام در شکم ماهی.

بیست و چهارم صفر  : شدّت یافتن بیماری حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلّم.

بیست و پنجم صفر  : شانه گوسفند و دوات طلبیدن پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلّم برای نوشتن وصیّت نامه و منع عمر (لعنة الله علیه) از این کار.  

بیست و ششم صفر : دستور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلم به لشکر اسامه جهت آماده شدن در جنگ با رومیان( بنابر نقل واقدی 11 هجری) ، سالروز انقراض حکومت امویان.

بیست و هشتم صفر  : رحلت جانسوز رحمت للعالمین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجری قمری - شهادت مظلومانه سبط اکبر امام مجتبی علیه السلام 50 قمری.

(سی‌ام / بیست و نهم ) صفر  : شهادت امام رضا )ع)

لیست نشریات جدید کتابخانه ابوالفضلی فیروز آباد هفته چهارم مهر ماه

عناوین نشریات به شرح ذیل

دنیای ورزش - فرهنگ امروز - وب - سلامت - کودک - زن روز - عصر ارتباط - آشپزی مثبت - آشپز باشی -

کیهان بچه ها - نجوم -مثلث- دنیای تغذیه 

 

 

شهادت امام سجاد (ع)

طرح به مناسبت شهادت امام سجاد(ع)

شهادت امام سجاد علیه السلام

تصمیم یزید بر قتل امام علیه السلام
پس از واقعه‌ی کربلا، یزید تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را نیز از میان بردارد. به همین دلیل در ملاقات‌هایی که در کاخ خود با او و سایر اسرا داشت، منتظر بود از او حرفی بشنود که بهانه‌ای برای قتلش باشد.

یک روز امام را به کاخ خود فرا خواند و از او سوالی پرسید. امام در حالی که تسبیح کوچکی را در دستش می‌گرداند، به او پاسخ داد.
یزید گفت:« چگونه جرأت می‌کنی موقع حرف‌زدن با من تسبیح بگردانی؟»


امام فرمود:« پدرم از قول جدم فرمود هر کس بعد از نماز صبح، بی‌اینکه با کسی سخن بگوید، تسبیح در دست بگیرد و بگوید:« اللهم انی اصبحت و اسبحّک و امجدک و احمدک و اُهللک بعدد ما ادیر به سبحتی» سپس تسبیح ‌در دست، هر چه می‌خواهد بگوید، تا وقتی به بستر می‌رود، برایش ثواب ذکر گفتن منظور می‌شود. پس هر گاه به بستر رفت، باز همین دعا را بخواند و تسبیح را زیر بالش خود بگذارد، تا موقع برخاستن از خواب نیز برای او ثواب ذکر خدا منظور می‌شود. من هم به جدّم اقتدا می‌کنم.»
یزید گفت:« با هیچ کدام از شماها سخنی نگفتم، مگر اینکه جواب درستی به من می‌دهید.» پس به او هدایایی داد و دستور داد امام را آزاد کنند.


در روایت دیگری نیز چنینی آمده است: بعد از خطبه‌ی حضرت زینب سلام الله علیها که سبب رسوایی یزید شد، او از شامیان نظر خواست که « با این اسیران چه کنم؟» شامیان در پاسخ گفتند: «آنها را از دم شمشیر بگذران ».
یکی از انصار به نام « لقمان بن بشیر » گفت: « ببین اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود با آنان چه می‌کرد؛ تو نیز همان طور رفتار کن.»

امام باقر علیه السلام نیز که در مجلس حضور داشت، سخنان قاطعی گفت که یزید را از قتل اسرا منصرف کرد. یزید سر بر زیر انداخت و سپس دستور داد آنان را از مجلس بیرون ببرند.


در روایتی نیز امام سجاد علیه السلام به « منهال » فرمودند: « هیچ بار نشد که یزید ما را احضار کند و ما گمان نکنیم که می‌خواهد ما را بکشد.» به هر حال با توجه به شواهد متعدد تاریخی، یزید بارها تصمیم قطعی به قتل امام سجاد و همراهان ایشان داشته ولی خداوند هر بار آنها را نجات داده است. [1]


زمان شهادت امام سجاد علیه السلام
همان طور که در روز تولد حضرت زین العابدین علیه السلام در بین مورّخین اختلاف است، در روز و سال شهادت او نیز اختلاف وجود دارد. دامنه این اختلاف از سال 92 هجری تا سال 100 هجری است، اما آنچه از همه مشهورتر است، یکی سال 94 هجری است که آن را به مناسبت ارتحال فقهای بیشماری از اهل مدینه، « سنه الفقهاء » نامیده اند و دیگری سال 95 هجری.


« حسین » فرزند امام علی بن الحسین علیه السلام وفات پدر خود را در سال 94 اعلام کرده است و بر این اساس بزرگانی نظیر شیخ مفید و شیخ طوسی و محقق اربلی و ابن اثیر نیز همین نظر را داشته اند.
اما بر اساس روایتی که ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده است، امام فرموده است: حضرت علی بن الحسین علیه السلام در حالی‌که 57 ساله بودند از دنیا رفت و این واقعه در سال 95 هجری اتفاق افتاد.


آخرین شب زندگانی حضرت
امام صادق علیه السلام فرمودند:
حضرت امام سجاد علیه السلام در شب شهادتش به فرزندش، امام محمد باقر، فرمود:« پسرم، برایم آب بیاور تا وضو بگیرم.»
امام محمد باقر برخاست و ظرفی آب آورد.
امام سجاد فرمودند:« این آب برای وضو شایسته نیست،‌ چرا که در آن حیوانی مرده افتاده.»
امام باقر چراغی آورد و دید موشی مرده در آن افتاده است. از این رو ظرف آب دیگری برای ایشان برد.
امام سجاد فرمود:« پسرم! این همان شبی است که به من وعده داده‌اند.»
سپس سفارش کرد به شترش که بارها با آن به حج مشرف شده بود، خوب رسیدگی کنند و غذا بدهند.[2]


شهادت
روز شهادت امام سجاد نیز 18 ، 22 و 25 محرم نقل شده که روز 25 از شهرت بیشتری برخوردار است.
بنا بر این روایات، امام سجاد علیه السلام 57 یا 58 سال عمر فرمود که :
دو سال آن را در زمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ده سال را در زمان امامت عموی خود حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپری فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نیز 35 سال بوده است. [3]


محل دفن امام سجاد علیه السلام
حضرت زین العابدین علیه السلام پس از تشییع باشکوه مردم مدینه، در بقیع که قبور بسیاری از اولیاء خداوند، همسران پیامبر، فاطمه بنت اسد و بسیاری از صحابه گرانقدر پیامبر و تعدادی از شهدای صدر اسلام در آن قرار دارد، در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، عموی بزرگوارش، مدفون گردید.
در این قطعه از بقیع عباس، عموی پیامبر، نیز دفن شده بود و بعداً حضرت امام صادق و حضرت امام باقر نیز مدفون گردیدند. این بخش دارای قبه و بارگاه بوده ولی اکنون به دست وهابیون تخریب شده است. [4]


قاتل امام سجاد علیه السلام
حضرت علی بن الحسین علیه السلام در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید.
بنا به گفته عمر بن عبدالعزیز، ولید که حاکم جبّار و ظالمی بود، زمین را از جور و ستم لبریز کرده بود. در دوره‌ی حکومت او، رفتار مروانیان و کارگزاران آنها با دودمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، بنی هاشم و به خصوص امام سجاد علیه السلام بسیار ظالمانه و بی‌رحمانه بود.

روز جهانی عصای سفید گرامی باد

semnan

ﻋﺼﺎی ﺳﻔﯿﺪ

ﻋﺼﺎی ﺳﻔﯿﺪ از زﻣﺎن ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ اول، ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻧﻤﺎدی ﺑﺮای ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ در ﮐﺸﻮرﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻗﻮاﻧﯿﻦ و ﻧﻤﺎد ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺑﺮای اﺳﺘﻔﺎده و ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن از اﯾﻦ ﻋﺼﺎ وﺟﻮد دارد، اﻣﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ اﯾﻨﮑﻪ رﻧﮓ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﺮای ﻫﻤﮕﺎن ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﻗﺎﺑﻞ روﯾﺖ اﺳﺖ، ﺑﺮای ﭘﯿﺸﮕﯿﺮی از ﺧﻄﺮاﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن را ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، اﯾﻦ رﻧﮓ در ﺗﻤﺎم دﻧﯿﺎ ﺑﺮای ﻋﺼﺎی راﻫﻨﻤﺎی آﻧﻬﺎ ﺗﺼﻮﯾﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻋﺼﺎ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده اﻓﺮاد ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ و اﻓﺮادی ﺑﺎ اﺧﺘﻼﻻت ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﯿﺮد و ﻣﻌﻤﻮﻻً در اﻧﻮاع ﺗﺎﺷﻮ و ﻗﺎﺑﻞ ﺣﻤﻞ ﻃﺮاﺣﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد.

اﺳﺘﻔﺎده از ﻋﺼﺎ ﺑﻌﻨﻮان وﺳﯿﻠﻪ ﮐﻤﮑﯽ دررﻓﺖ و آﻣﺪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن از ﻗﺮن ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﻣﺘﺪاول ﺑﻮده اﺳﺖ، وﻟﯽ اﺳﺘﻔﺎده از ﻋﺼﺎی ﺳﻔﯿﺪ ﺑﺸﮑﻞ اﻣﺮوزی و ﺑﻌﻨﻮان ﻧﻤﺎدی ﺑﺮای ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن ﺑﻪ ﺑﻌﺪاز ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ اول ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮدد. در ﺳﺎل ۱۹۲۱ ﻣﯿﻼدی ﯾﮏ ﻋﮑﺎس اﻫﻞ ﺷﻬﺮ ﺑﺮﯾﺴﺘﻮل ﮐﺸﻮر اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن ﺑﺎ ﻧﺎم ﺟﯿﻤﺰ ﺑﯿﮕﺰ ﮐﻪ در اﺛﺮ ﯾﮏ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺧﻮد را از دﺳﺖ داد، ﺑﺮای در اﻣﺎن ﺑﻮدن از ﺧﻄﺮ وﺳﺎﺋﻞ ﻧﻘﻠﯿﻪ ﮐﻪ در ﺧﯿﺎﺑﺎن ﻫﺎی اﻃﺮاف ﻣﺤﻞ زﻧﺪﮔﯽ وی در ﺣﺎل رﻓﺖ و آﻣﺪ ﺑﻮدﻧﺪ، اﺑﺘﮑﺎر اﺳﺘﻔﺎده از ﻋﺼﺎ ﺑﻪ رﻧﮓ ﺳﻔﯿﺪ را ﮐﻪ ﺑﺮاﺣﺘﯽ ﺑﺮای ﻫﻤﮕﺎن ﻗﺎﺑﻞ دﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ را ﺑﮑﺎر ﺑﺮد.

ﭘﺲ از آن دو ﺗﻦ از ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ آﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎی دﮐﺘﺮ ﻧﺎول ﭘﺮی، رﯾﺎﺿﯿﺪان و دﮐﺘﺮ ﺟﺎﮐﻮﭘﺲ ﺗﻦ ﺑﺮوک، ﺣﻘﻮﻗﺪان ﺗﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ را در ﭘﺎﻧﺰدﻫﻤﯿﻦ روز از ﻣﺎه اﮐﺘﺒﺮ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻗﺎﻧﻮن ﻋﺼﺎی ﺳﻔﯿﺪ ﺑﻪ ﺗﺼﻮﯾﺐ رﺳﺎﻧﻨﺪ و اﯾﻦ روز را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان روز ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن ﻧﺎﻣﮕﺬاری ﮐﻨﻨﺪ. در اﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮن ﮐﻠﯿﻪ ﺣﻘﻮق اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻓﺮد ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻋﻀﻮی از ﯾﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﺘﻤﺪن اﻧﻌﮑﺎس ﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ؛

ﻣﻮاردی از اﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮن ﺑﻪ ﺷﺮح زﯾﺮ اﺳﺖ :

۱- ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن ﺣﻖ اﺳﺘﻔﺎده از ﮐﻠﯿﻪ اﻣﮑﺎﻧﺎت رﻓﺎﻫﯽ ﻣﻌﻤﻮل در ﺟﺎﻣﻌﻪ را دارﻧﺪ .آﻧﺎن ﺣﻖ دارﻧﺪ از ﭘﯿﺎده روﻫﺎ، ﺧﯿﺎﺑﺎن ﻫﺎ، ﺑﺰرﮔﺮاه ﻫﺎ و وﺳﺎﯾﻞ ﺣﻤﻞ و ﻧﻘﻞ ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻮاﭘﯿﻤﺎ، ﻗﻄﺎر، 
 اﺗﻮﺑﻮس، اﺗﻮﻣﺒﯿﻞ، ﮐﺸﺘﯽ، ﻫﺘﻞ، اﻣﺎﮐﻦ ﻋﻤﻮﻣﯽ، ﻣﺮاﮐﺰ ﺗﻔﺮﯾﺤﯽ و ﻣﺬﻫﺒﯽ اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﻨﺪ. اﮔﺮ در ﺑﻌﻀﯽ اوﻗﺎت، ﻣﺤﺪودﯾﺘﯽ ﺑﺮای اﺳﺘﻔﺎده از اﯾﻦ ﺗﺴﻬﯿﻼت و اﻣﺎﮐﻦ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ 
 ﺑﺎﯾﺪ ﻓﺮاﮔﯿﺮ ﻫﻤﻪ اﻓﺮاد ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺑﺎﺷﺪ و اﮔﺮ ﺷﺨﺺ ﯾﺎ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﻓﻘﻂ ﺑﺮای ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن در اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺴﻬﯿﻼت ﻫﻤﮕﺎﻧﯽ، ﻣﺤﺪودﯾﺖ اﯾﺠﺎد ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺣﻘﻮق ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن ﻋﺎﻗﻞ و ﺑﺎﻟﻎ را ﻧﺎدﯾﺪه ﺑﮕﯿﺮد، 
 ﻣﺠﺮم ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد.

۲- راﻧﻨﺪﮔﺎن وﺳﺎﯾﻞ ﻧﻘﻠﯿﻪ ﻣﻮﻇﻒ اﻧﺪ ﻣﺮاﻋﺎت ﮐﺎﻣﻞ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن را ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎم ﻋﺒﻮر و ﻣﺮور، از ﻋﺼﺎی ﺳﻔﯿﺪ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﻨﻤﺎﯾﻨﺪ.

۳- دوﻟﺖ ﻣﻮﻇﻒ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن را ﺑﻪ ﻣﺸﺎرﮐﺖ در اﻣﻮر دوﻟﺘﯽ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ آﻧﺎن ﺑﻪ ﮐﺎر ﻣﺸﻐﻮل ﺷﻮﻧﺪ.

۴- ﻣﺴﺌﻮﻻن دوﻟﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﺎﯾﺪ روز ۱۵ اﮐﺘﺒﺮ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺑﺰرﮔﺪاﺷﺖ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن و ﻗﺎﻧﻮن ﻋﺼﺎی ﺳﻔﯿﺪ، ﺑﻪ ﻧﺤﻮی ﺷﺎﯾﺴﺘﻪ ارج ﻧﻬﻨﺪ و از ﻣﺮدم ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﮐﻪ رﻓﺘﺎر ﻣﻌﻘﻮﻻﻧﻪ ای ﺑﺎ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎﯾﺎن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﮔﺎﻣﻬﺎی ﺻﻤﯿﻤﺎﻧﻪ و ﻣﻮﺛﺮی ﺑﺮای آﻧﺎن ﺑﺮدارﻧﺪ.

روز نیروی انتظامی گرامی باد

کتابخانه علامه طباطبایی محلات

لیست کتاب های جدید کتابخانه ابوالفضلی فیروز آباد ، بسته نورسیده شماره 26، فهرست دوم

کتابخانه علامه طباطبایی محلات

این چند کتاب» با عنوان «یا غافر الخطایا» منتشر شد

در آستانه ماه مبارک رمضان؛

«این چند کتاب» با عنوان «یا غافر الخطایا» منتشر شد

این چند کتاب رمضان

به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان، پوستر «این چند کتاب» با عنوان «یا غافر الخطایا» منتشر شد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان پوستر «این چند کتاب» با عنوان «یا غافر الخطایا» و با معرفی ۹ کتاب در قالب‌های متنوع و متناسب با حال و هوا و نیازهای مؤمنان و روزه‌داران، توسط نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور منتشر شد.

«این چند کتاب» ویژه ماه مبارک رمضان مطالعه آثاری همچون «آداب المریدین» نوشته محمد روحی، «با من تماس بگیرید» نوشته مهدی خدامیان‌آرانی، «حکمت عبادات» نوشته آیت‌الله جوادی‌آملی، «رسائل بندگی» نوشته آیت‌الله مجتبی تهرانی، «رمضان، دریچه رؤیت» نوشته اصغر طاهرزاده، «متقین (شرح خطبه متقین نهج‌البلاغه)» نوشته سیدمهدی شجاعی، «ضیافت حقیقی» نوشته آیت‌الله محمد شجاعی و «قدیس» نوشته ابراهیم حسن‌بیگی را در ایام پربرکت ماه رمضان پیشنهاد می‌کند. همچنین در این مجموعه کتاب «چرا خدا چنین کرد؟ (مجموعه ۶ جلدی برای رده سنی کودک و نوجوان)» نوشته غلامرضا حیدری‌ابهری ویژه مخاطبان کودک و نوجوان معرفی شده است.

گفتنی است، مجموعه پوسترهای «این چند کتاب» از جمله قالب‌های ترویجی خواندن است که به ابتکار اداره کل فرهنگی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در مناسبت‌های مختلف ملی و مذهبی طراحی، تولید و توزیع می‌شود.


موضوعات مرتبط: این چند کتاب 

معرفی کتاب تغذیه، تربیت و مراقبت از كودك

معرفي کتاب:

كتابی مرجع برای والدین كودكان از بدو تولد تا نوجوانی 
........................ 
دكتر بنیامین اسپاك در 1903 در امریكا به دنیا آمد و بعد از طی دوره پزشكی كودكان و روانپزشكی، در شهرهای مختلف این كشور به طبابت بیماریهای كودكان و تدریس و ایجاد مراكز درمانی و آموزشی و پژوهشی در این زمینه پرداخت. 
اثر معروف اسپاك، «تغذیه،تربیت و نگهداری كودك» تا قبل از چاپ چهارم در سال 1976 (كه مبنای ترجمه حاضر قرارگرفته) با فروش 28 میلیون نسخه ،پرفروش ترین كتاب در این زمینه به شمار می رود . علت موفقیت این كتاب، به نظر والدین،سهولت یافتن مطلب مورد نظر و پاسخ آن در كمترین زمان است كه باعث جلوگیری از وخامت بیشتر حال كودكان در شرایط بحرانی و عدم دسترسی به پزشك می شود . این كتاب، همچنین راهنمای ساده ایست كه به قول نویسنده«كلی ترین و عمومی ترین اصول رشد و مشكلات مختلف كودكان را توصیف می كند» 
در چاپ جدید، علاوه بر تغییراتی برای هماهنگی كتاب با دستاوردهای تازه علوم پزشكی و روانشناسی،سراسر متن از نظر تاكید آشكار بر عدم تبعیض میان دو جنس و رهنمودهای مربوط به چگونگی رفتار با كودكان دختر و پسر و كمك آنها به والدین و نیز مشاركت پدر در نگهداری فرزند مورد تجدید نظر قرار گرفته است. 
اسپاك در آستانه 80 سالگی می گوید:«من همیشه فكر می كردم كه سهم اصلی مراقبت كودكان بر عهده مادر است، امروز به این نتیجه رسیده ام كه مسئولیت پدر نیز به اندازه مادر است.» 



 

روز جهانی کودک

روز جهانی کودک

 آشنایی با روز جهانی کودک
 8 اکتبر روز جهانی کودک نام دارد.


کشورهای جهان روزهای کودک مختلفی برای خود دارند؛ اما روزجهانی کودک را خود بچه‌ها به وجود آورده‌اند.


در سال 1986 در چنین روزی 2 تن ازدانش‌آموزان 9 ساله مدرسه آتاتوری در نیویورک با نگارش نامه‌ای از همه بچه‌های دنیا خواستند که با هم روزی را به صلح اختصاص دهند.


در پیام یکی از بنیانگذاران روز جهانی کودک آمده است:
«بزرگترهای ما عقاید ثابتی دارند. آنها ما را دوست دارند چون بچه‌هایشان هستیم اما آیا آنها می‌دانند که چه دنیایی را برای ما بوجود می‌آورند. اگر کمترین اشتباهی در ماشین هسته‌ای آنها رخ دهد ما هرگز شانسی برای رشد نخواهیم یافت. ما امکانی برای رشد و پرورش می‌خواهیم.»


کودکان در روز جهانی کودک می‌خواهند این تضاد را یادآور شوند، که در حالی که سالانه هزینه‌های غیرقابل تصوری صرف تولید انواع سلاح‌های هسته‌ای و غیر هسته‌ای می‌شود، کودکان بسیاری از گرسنگی، عدم امکانات بهداشتی، سوء و تغذیه و ... می‌میرند.

مسابقه بزرگ کتابخوانی عاشورایی

معرفی کتاب خوان ماه مهر

۴ کتاب طرح کتاب خوان مهرماه ۱۳۹۶ معرفی شد

رج قحطی

نویسنده: هادی حکیمیان

انتشارات: شهرستان ادب

تعداد صفحات: ۴۳۷

شنه‌لبان

نوشته: حمید گروگان

انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

تعداد صفحات: ۳۱۴

 

داستان‌های یک‌قل دوقل

نویسنده:‌ طاهره ایبد

انتشارات:‌ به‌نشر

دوره ۲ جلدی

مسابقه رضوی

 

 

 

 

معرفی کتاب پاسدار قرآنی

کتاب «پاسدار قرآنی» داستان زندگی شهید محمد منتظرقائم تألیف محمد حامدحرزاده توسط انتشارات براق در یزد منتشر شد.

 

محمد حامد حرزاده، نویسنده کتداستان زندگی شهید مبارزه با نفوذ برای کودکان کتاب شداب«پاسدار قرانی» به حلقه وصل گفت: از آنجا که سردار منتظرقائم امسال به عنوان شهید سال بسیج و در واقع شهید مبارزه با نفوذ معرفی شدند تصمیم گرفتیم قدمی در خصوص این شهید بزرگوار برداریم.

وی بیان داشت: به همین منظور با توجه به اقدامات و کارهایی که در خصوص این شهید صورت گرفته است قرار شد در حوزه کودک نیز این شهید معرفی و شناخته شود.

حرزاده تصریح کرد: کتاب«پاسدار قرآنی» داستان زندگی شهید محمدمنتظرقائم است که برای گروه سنی 9 تا 12 سال در حد 400 کلمه تألیف شده که در 12 صفحه به چاپ رسیده است.

نویسنده داستان زندگی شهید منتظرقائم ادامه داد: تصویرگری این کتاب نیز توسط خانم طاهره رضایی صورت و به همت نشر براق منتشر شد.

محمد منتظر قائم در سال 1327 هجري شمسي در يك خانواده ي مذهبي و كم بضاعت در شهر فردوس به دنيا آمد. پس از پايان سوم دبستان به يزد نزد اقوام پدري خود رفت و در آنجا به ادامه ي تحصيل پرداخت. همزمان با قيام 15 خرداد، محمد همراه پدر، در صف مبارزه با طاغوت درآمد و به تكثير و پخش اعلاميه هاي امام خميني پرداخت. او با خلوص خاصي، عكس امام را به شيفتگان مي رساند و با همكلاسي هايش، بي پروا عليه رژيم شاه بحث مي كرد. محمد بعد از پايان دبيرستان به خدمت سربازي رفت و پس از پايان خدمت در شركت برق توانير مشغول به كار شد و همزمان با هدف برانداختن نظام شاهنشاهي و استقرار حكومت اسلامي با تشكيل گروهي به مبارزه پرداخت. در سال 1351 هـ . ش، اعضاي گروه شناسايي و محمد نيز دستگير و زنداني شدند و محمد تحت شكنجه هاي وحشيانه ي مأموران ساواك قرار گرفت؛ اما جانانه در مقابل شكنجه ها مقاومت مي كرد و شكنجه گران را به ستوه آورد. سرانجام پس از 15 ماه تحمل شكنجه و زندان، در حالي كه هيچ اعترافي نكرده بود به ناچار او را آزاد نمودند. پس از آزادي از زندان همچنان به مبارزه ادامه مي دهد و به همكاري با سازمان مجاهدين خلق (منافقين) كه آن زمان وجهه ي خوبي در ميان مردم داشت، پرداخت؛ اما بعد از انحراف و تغيير ايدئولوژي سازمان، رابطه ي خود را با آن قطع كرد؛ ولي همچنان به مبارزه عليه رژيم شاه ادامه مي داد. محمد بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، خود را وقف انقلاب نمود و به عنوان نخستين فرمانده سپاه پاسداران استان يزد انتخاب شد و مسئول بنيانگذاري و تشكيل سپاه يزد و تصفيه ي كميته گرديد. او سپاه را گسترش داد و با قاطعيت با ضد انقلاب به مبارزه برخاست. مشكل بزرگ آقاي رئيس جمهور تلفن محرمانه ي رياست جمهوري در كاخ سفيد به صدا در آمد. منشي مخصوص رئيس گوشي را برداشت و با اضطراب به اتاق رئيس جمهور وصل كرد. مكالمه ي فرد ناشناس 20 دقيقه طول كشيد؛ پس از پايان مكالمه، رئيس جمهور به سرعت از منشي خواست تا يادداشتي كه در پاكت قرار داده شده را به ستاد كل بفرستد. پس از فرار آمريكايي ها از ايران، كاخ سفيد اعلاميه اي به اين شرح پخش كرد: «آمريكا در عملياتي در صحراي طبس جهت آزادي جان گروگان هاي اسير در ايران با شكست روبه رو شد و اسناد سري و مهمي در درون هلي كوپترها به جاي مانده است». پس از اينكه مدت زمان كوتاهي از پخش اين اعلاميه از جانب كاخ سفيد سپري شد، به دستور مستقيم بني صدر، كه در آن زمان سمت فرماندهي كل قوا را داشت، هلي كوپترهاي به جا مانده از عمليات آمريكايي ها بمباران شد و اسناد سري و مهم باقي مانده در آتش سوختند و محمد منتظر قايم ـ فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي يزد ـ كه در منطقه از هلي كوپترها محافظت مي كرد، به شهادت رسيد. شهادت محمد منتظر قائم به روايت همرزمان: ظهر جمعه پنجم ارديبهشت از ستاد مركزي سپاه تهران ، با برادر شهيد محمد منتظري قائم در يزد تماس مي گيرند كه خبر رسيده چند فروند هليكوپتر آمريكايي مردم را در كوير به گلوله مي بندد و يك آمريكايي زخمي شده هم ، در بيمارستان يزد است . بلافاصله در بيمارستانها تحقيق مي شود و قسمت دوم خبر تكذيب مي گردد ولي بعد از ساعتي از دفتر آيت الله صدوقي با سپاه تماس مي گيرند كه ، اينجا يك راننده تانكر است و ادعا دارد تانكر نفتش را آمريكاييها در جاده طبس آتش زده اند . در پي اين گزارشات ، محمد تصميم مي گيرد كه هر چه سريعتر به منطقه بروند و از نزديك با حادثه برخورد نمايند. آخرين دستخط شهيد نشان مي دهد كه وضع منطقه را حساس و حضور آمريكاييهاي مسلح و مهاجم را بنا بر اخبار و گزارشات رسيده قطعي مي دانسته است ، يكي از برادران پاسدار يزدي اينچنين گزارش مي دهد : « وقتي قرار شد برويم محمد گفت : اول نمازمان را بخوانيم ... ما كه نماز خوانديم و برگشتيم ، محمد هنوز در گوشه حياط سپاه مشغول نماز بود . او نماز را هميشه خوب مي خواند . اغلب ، در جمع ها ، او را به دليل تقوايش ، پيشنماز مي كردند . با اينهمه ، اين بار نمازش حال ديگري داشت . بعد از آنكه تمام شد يكي از برادرها به شوخي گفت : \" نماز جعفر طيار مي خواندي ؟ \" او با خوشحالي پاسخ داد : « به جنگ آمريكا مي رويم . شايد هم نماز آخرمان باشد » در بين راه مثل هميشه شروع كرد به قرآن و حديث خواندن و تفسير كردن و توضيح دادن ، سوره اصحاب فيل را برايمان تشريح كرد و داستان ابرهه را ... و گفت ، آمريكا قدرت پيروزي بر ما را ندارد و به توضيح بيشتر مسائل پرداخت ، از احاديث نيز استفاده مي كرد ... محمد شهيد با آنكه يك فرمانده نظامي خوب بود ، يك معلم اخلاق و عقيده نيز بود . و با آنكه در مواقع لازم از قاطعيت و همچنين خشم و جسوري فراوان برخوردار بود اما در مواقع عادي از همه پاسداران متواضعتر و معمولي تر بود ، از اينكه به او به چشم يك فرمانده نگاه كنيم ناراحت مي شد و با اينكه او مي بايست بيشتر نقش فرماندهي ، و تصميم گيري و طرح و نقشه را داشته باشد ولي علاوه بر آن همواره خود پيشقدم بود و بويژه در مواقع خطرناك حتما خودش نخست اقدام مي كرد ، از خودنمائي بشدت پرهيز داشت ، حتي زير گزارشات يا اطلاعيه هائي كه اصولا با نام فرمانده سپاه اعلام يا ارسال مي شود ، از نوشتن نامش خودداري مي كرد ، كسي كه وارد سپاه مي شد امكان نداشت تا مدتي بفهمد او فرمانده ما هست . بيشترين كارها را خودش انجام مي داد . اغلب شبها نيز بخانه نمي رفت و حتي بجاي ما هم پست مي داد ، غذا خيلي كم و ساده مي خورد ، بيشتر روزه مي گرفت ، روز قبل از شهادتش نيز كه پنجشنبه بود ، روزه بود ... راه طبس را با اينكه خاكي و خراب است با سرعت بسيار زياد طي كرديم . در راه از سرنشينان اتومبيلي كه از آنجا گذشته بودند ، سؤال كرديم ، گفتند آمريكائيها يك تانكر را آتش زده مسافرين يك اتوبوس را گروگان گرفته و هرچه داشته اند برده اند. «وقتي كه به چند كيلومتري منطقه ي فرود رسيديم، حدود پانزده نفر از برادران كميته ي طبس در آنجا بودند و عده اي از برادران ژاندارمري نيز در آنجا حضور داشتند كه يكي از آنها گفت: «منطقه، مين گذاري شده و يك فانتوم به طرف ما تيراندازي كرده است». صبح زود چون از فانتوم خبري نبود به منطقه رفتيم و تعداد هشت جسد در آنجا يافتيم. افسر ژاندارمري، براي اطمينان، حكم مأموريت ما را كه براي غرب كشور بود، نگاه كرد و به ما گفت: «تا فردا در اينجا نگهباني دهيد»؛ ما كه مي رفتيم يك ستوان گفت : چون فانتومها اينجا پرواز كرده اند ، مي روم بي سيم بزنم به نيروي هوائي كه بدانند نيروي خودي در منطقه هست . عده اي از پاسداران فردوس و طبس نيز با ما تا 100 متري هليكوپترها آمدند ولي جلوتر نيامدند ، ولي ما جلوتر رفتيم . در اين موقع متوجه ي طوفاني كه حدود سه كيلومتر با ما فاصله داشت و معلوم بود كه به سوي ما مي آيد، شديم. در اين لحظه فانتوم مزبور در بالاي سر ما ظاهر شد، وقتي طوفان شروع شد، مأموران ژاندارمري منطقه را ترك كردند؛ ولي ما پنج نفر پاسدار يزدي و برادران كميته ي طبس باقي مانديم. طوفان رسيد و ما در ميان طوفان حركت كرديم تا اينكه به منطقه ي فرود هلي كوپترها رسيديم. دو فروند هلي كوپتر در يك طرف جاده و چهار فروند در طرف ديگر جاده قرار داشت، يكي از هلي كوپترها در حال سوختن بود و يك هواپيماي چهار موتوره نيز در كنار آن مي سوخت. ما در وسط جاده از اتومبيل پياده شديم و براي شناسايي به طرف آنها حركت كرديم...» محمد شهيد بدقت مراقب مين گذاري يا هر نوع تله انفجاري بود به موتورها و جيپ آمريكايي رسيديم اول محمد موتورها را بررسي كرد وقتي مطمئن شد كه مواد منفجره به آن وصل نيست رفتيم و آنها را روشن كرديم و با هم كنار جاده آورديم ، همچنين جيپ را . شهيد محمد خوشحال و خندان گفت : « خوب اينهم 5 هليكوپترهايي كه در كردستان از دست داديم خدا رسانده است . » و خودش به سمت يكي از هليكوپترها رفت . طوفاني كه مدتي قبل آغاز شده بود كاملا برطرف شده بود و هوا صاف بود . «... فرمانده ما خيلي با احتياط داخل يكي از هلي كوپترها شد. پشت سر او من هم داخل هلي كوپتر شدم... يك كلاسور محتوي چند ورقه ي درجه بندي شده در آنجا پيدا كرديم و چون تخصصي در اين مورد نداشتيم آن را سر جاي خود گذاشتيم تا برادران ارتشي بيايند و آنها را مورد معاينه قرار دهند.» «.. در داخل يكي از هلي كوپترها، يك دستگاه رادار روشن بود. فانتوم ها يك دور زدند، سپس دوباره به طرف هلي كوپترها آمدند و به وسيله ي تيربار كاليبر 50، يك رگبار به طرف هلي كوپترها بستند. اين رگبار دقيقاً به طرف هلي كوپتري بسته شد كه دستگاه رادار در آن روشن بود؛ در يك لحظه آن هلي كوپتر منهدم شد. من به فرمانده مان گفتم: «برادر محمد، بيا از اينجا برويم.» گفت: «فعلاً وقت آن نرسيده، وقتي فانتوم ها دور شدند ما هم مي رويم»؛«به محض اينكه صداي فانتوم ها كم شد، ما به سرعت از هلي كوپترها دور شديم و به هر صورت كه بود، حدود 20 متر دويديم و بعد روي زمين دراز كشيديم. برادر عباس سامعي كه راننده ي ما بود، به طرف من آمد و گفت: « من تير خوردم، او با سرعت به طرف جاده رفت، برادر رستگاري در حال دويدن بود كه من داد زدم تير خوردم، او در جواب گفت: «من هم زخمي شده ام.» و بعد روي زمين افتاد؛ چون از ناحيه ي پا زخمي شده بود.» «برادر عباس سامعي نيز كه روي زمين دراز كشيده بود، بلند شد و مانند انسان هاي بي حال تلوتلو خورد و به زمين افتاد؛ من فكر كردم كه از خستگي اين طور شده است. برادر رستگاري خودش را به طرف او كشاند و در كنارش دراز كشيد. برادر منتظر قايم هم در طرف ديگر خوابيده بود. رفت و برگشت فانتوم ها همچنان ادامه داشت و دو هلي كوپتر كه در آن طرف جاده قرار داشتند؛ هيچ كدام منفجر نشدند (البته بعد از آنكه به طبس رسيديم، با كمال تعجب شنيديم كه فانتوم ها مجدداً بازگشته و يكي از آن هلي كوپترها را منهدم كرده بود[ند]). من داد زدم سوييچ ماشين كجاست؟ برادر رستگاري گفت: «عباس زخمي شده و بي هوش است.» برادر محمد منتظر قائم همچنان در آن طرف جاده دراز كشيده بود. من به طرف او رفتم، وقتي نزديك شدم، ديدم مچ دستش قطع شده و پشت سرش افتاده است. فكر كردم مواد منفجره، دستش را قطع كرده است؛ جلوتر رفتم و او را صدا زدم، ولي جوابي نداد. چشمانش باز بود و چهره ي بسيار آرامي داشت، مانند آدمي كه در خواب است. زير بدنش خون زيادي ريخته بود. ديگر دلم نيامد كه به او دست بزنم.. برادر زخمي ديگري كه همراه محمد به داخل هليكوپتر رفته است مي گويد : « ... در هليكوپتر اشياء مختلفي پيدا كرديم . از جمله يك كلاسور كه چند ورقه درجه بندي شده و مقداري هم رمز در آن بود ... وقتي فانتومها آمدند و رفتند ، برادر شهيد و من از هليكوپترها پائين آمديم و به سرعت دور شديم اما بلافاصله فانتومها برگشتند . ما روي زمين خوابيديم و به حالت خيز درازكش پيش مي رفتيم . برادر عباس گفت : من تير خوردم . بعد بلند شد ولي تلوتلو خورد و بر زمين افتاد. فرمانده شهيد منتظر قائم هم در طرف ديگر خوابيده بود. رفت و برگشت فانتومها همچنان ادامه داشت . به طرف محمد برگشتم ، ديدم كه دست چپش قطع شده و پشت سرش افتاده است . او را صدا زدم ولي جوابي نشنيدم . چهره بسيار آرامي داشت . چشمانش تقريبا باز بود و لبانش مثل هميشه لبخند داشت ، آنقدر آرام روي كتفش بر زمين افتاده بود كه فكر كردم خواب رفته است ، اما زير بغل او پر از خون بود ، فهميدم محمد شهيد شده و به آرزويش رسيده است . ما نتوانستيم پيكر به خون خفته او را ببريم. لذا محمد همچنان بر روي ريگهاي كوير ، كه با خونش رنگين شده بود ، تا صبح با خداي خويش تنها باقي ماند و صبح هم با اينكه از كانال هاي گوناگون قول هليكوپتر و هواپيما براي آوردن جسد شهيد را به يزد بما دادند و حتي يكبار مردم طبس جمع شدند و با شكوه تمام جسد شهيد را تا فرودگاه تشييع كردند و با اينكه برادرانمان حكم براي سوار كردن شهيد و زخميها گرفته بودند ، اما بي نتيجه ماند و سرانجام نزديك غروب با آمبولانسي كه از يزد آمده بود ، شهيد و من را به يزد بردند و شهيد را فردا صبح با عظمت بي نظيري تشييع كردند ... » خون شهيد موجب رسوايي دوستان آمريكا با توجه به اينكه بمباران هواپيماهاي ايراني به دستور بني صدر خائن ، موجب شهادت شهيد منتظر قائم شد ، سوالاتي در مورد علت صدور دستور بمباران غنائم باقيمانده از ارتش آمريكا مطرح شد. پاسخ اين سوالات زماني آشكار شد كه بني صدر از ايران فرار كرد در همان زمان آيت الله مهدوي كني ... درباره مسائلي كه در كميسيون ( شوراي انقلاب ) مطرح شد اظهار داشت : « يكي از مسائل ، مربوط به بمباران كردن هليكوپترهاي باقيمانده و شهادت فرمانده پاسداران يزد در جريان اين بمباران و بعضي حوادث ديگر كه در اين باره واقع شده ، بوده است . شوراي انقلاب 3 نفر را مأمور بررسي اين حوادث كرد تا اين حوادث را پي گيري كنند تا ببينند ماجراي بمباران چه بوده است و چرا توجه نكردند كه فرمانده سپاه پاسداران يزد شهيد و عده اي مجروح بشوند و پاره اي حوادث ديگر كه ذكر آن مصلحت نيست . » همچنين دانشجويان مسلمان يزدي دانشگاه تهران ، خواستار محاكمه عاملين شهادت فرمانده سپاه پاسداران يزد شدند : « برادر مجاهد محمد منتظر قائم در ركاب بت شكن زمان امام خميني و در رابطه با حمله نظامي احمقانه امريكاي جنايتكار كه به لطف خداي تبارك و تعالي در هم شكسته شد به شهادت رسيد . ما اين شهادت پر افتخار را به پيشگاه امام امت و ملت قهرمان ايران و همچنين خانواده محترم شهيد تبريك مي گوئيم ، ولي ما شهادت برادر مجاهدمان را در رابطه با يك توطئه عليه انقلاب اسلامي ايران مي دانيم و از مقامات مسئول خصوصا شخص رئيس جمهوري (بني صدر) مي خواهيم كه چگونگي طراحي اين توطئه را كه منجر به شهادت اين برادر رزمنده شد براي ملت رشيد ايران و خانواده آن شهيد روشن نمايند ...» نيم ساعت بيشتر از خبر راديو آمريكا مبني بر وجود اسناد در هليكوپترها نگذشته بود كه صحراي طبس به بهانه وجود مين و كماندوي خيالي بمباران ميشود. اين اقدام كاملا بر خلاف اصول نظامي و همه موازين منطقي بود. گذشته از اسناد ، هليكوپترهايي از بين رفت كه هر كدام چند ميليون دلار ارزش داشت. رئيس جمهور بني صدر در مصاحبه تلويزيوني پنجشنبه 26/2/59 خيلي عادي با اين \" فاجعه \" برخورد كرد و با رد وجود هرگونه توطئه ، پس از بيست روز تنها به اين جمله اكتفا كرد كه \"مسأله در حال پي گيري است\"! پس از بمباران هلي كوپترهاي آمريكايي ها ـ كه اسناد و مدارك مهمي مربوط به ادامه ي طرح و برنامه هاي آنها پس از انجام دادن مرحله ي اول عمليات در آنها بود ـ بني صدر علت اين اقدام را از بين بردن فرصت دوباره، براي استفاده ي آمريكايي ها از اين هلي كوپترها اعلام كرد؛ در حالي كه اگر چنين احتمالي وجود داشت، باز كردن وسايل و قطعات حساس پروازي كافي بود. كه آنها را از كار بيندازد. علاوه بر اين اضافه شدن پنج فروند از مدرن ترين هلي كوپترهاي جهان به نيروي هوايي ايران مي توانست غنيمت جنگي بسيار خوبي باشد كه با اين اقدام خائنانه ي بني صدر تحقق نيافت. برخي سؤالهاي كلي: 1- نكته اساسي و مهمي كه بايد مورد توجه باشد اينست كه ارتش در حالت زمان وقوع حمله آماده باش جنگي به سر مي برده است !! 2- در اسفند ماه 1358 بدليل عدم وجود پوشش هوائي در منطقه شرق كشور، استقرار دو دستگاه رادار به تصويب رسيده بود. اين اقدام تا زمان وقوع حادثه انجام نشد . با وجود آماده باش نظامي ، رادارهايي كه در آن منطقه وجود داشتهاند ، غير علمياتي اعلام شدند و خبر ورود هواپيماهاي آمريكايي يا اصلا گزارش نشد و يا به اين گزارشها ترتيب اثر ندادند 3-طبق امريه شماره 256-16-1412 مورخ 3/2/59 (دو روز قبل از حمله آمريكا به طبس)معاونت عملياتي پدافند هوايي مقرر شده بود آتشبارهاي ضد هوايي23 ميليمتري مستقر در تهران ، مشهد ، شيراز ، بابلسر با كليه تجهيزات لازم به مأموريت اعزام گردند . همچنين طبق گزارشات توپهاي ضد هوائي مهرآباد و پادگان منظريه نيز برداشته شد و اين توپها تا تاريخ 6/2/1359 پس از انتقال از محلهاي خود در انتظار و بيهوده در نقطه اي مي مانند و بعدا در كميسيون مورخه 7/2/1359 و سپس طي نامه شماره 48-2/03-412 به تاريخ 10/2/1359 تعداد آتشبارهاي اعزامي تقليل مي يابد و بعدا كلا دستور لغو و مسأله منتفي مي شود . يعني بدون هيچگونه استفاده يا عملكردي ، تنها در چند روز تجاوز و توطئه آمريكا ، توپهاي ضد هوائي از نقاط حساس و مورد توجه دور مي شوند! 4- هليكوپترهاي آمريكايي در سه نوبت عصر جمعه 5/2/59 ساعت 5/6 و 5/10 شب و صبح شنبه 6/2/59 ساعت 7 بمباران شده اند. اين عمل پس از اعلام وجود اسناد در هليكوپترها و در حاليكه در دو نوبت عصر و صبح هوا روشن بوده است و همچنين در حاليكه نخستين بمباران نيز به شهادت برادر محمد منتظر قائم منجر شده بود ، وقوع يافته است. اين بمباران بدون ترديد به نفع آمريكا تمام شد و تجهيزات نظامي پيشرفته و اسناد محرمانه را از دسترس انقلابيون خارج كرد . در برخي از اين اسناد ، نام ايرانياني كه مورد اعتماد آمريكا بودند و كماندوهاي آمريكايي در صورت نياز ميتوانستند از آنها كمك بخماهند ذكر شده بود و بنابراين اين افراد تمام تلاش خود را به كار بستند تا هويتشان فاش نشود. اما شهادت محمد منتظر قائم مردم و مسئولين را نسبت به وجود توطئه حساس نمود و موجب رسوايي توطئه گران شد. انتهاي پيام / ق

معرفی کتاب در مورد امر به معروف و نهی از منکر

کتاب  امر به معروف و نهی از منکر خرید اینترنتی کتاب

معرفی کوتاه:کتاب حاضر، به دنبال کتاب «نهضت حسینی» در سری کتاب‌های مطالعاتی آثار شهید مطهری قرار دارد. بخش نخست اثر، دربردارندة سخنرانی استاد، در تاریخ 2/10/1339 در انجمن ماهانة‌ دینی است. بخش دوم تا هشتم کتاب، مشتمل بر هفت سخنرانی شهید است که با عنوان «عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی» در اسفندماه 1348 در حسینه ارشاد ایراد شده است. شهید مطهری در این سخنرانی‌ها، جایگاه امر به معروف را در نهضت امام حسین(ع) تبیین و تحلیل کرده‌اند. این اثر، با هدف بازنگری در آثار و اندیشه‌های ارزشمند استاد شهید مرتضی مطهّری تدوین شده است.

معرفی کتاب درباره دفاع مقدس

«آب هرگز نمی‌میرد» آنچنان‌که اشاره شد، روایت خاطرات فرمانده‌ی گردان حضرت ابالفضل علیه‌السلام لشگر انصارالحسین علیه‌السلام استان همدان، یعنی سردار جانباز میرزامحمد سُلگی است. سرداری که نویسنده‌ی کتاب، «حمید حسام»، در بیان خصوصیات فردی او نوشته است: «سردار میرزامحمد سلگی فرمانده‌ی شهیدانی است که خون قلبشان را نثار حسین علیه‌السلام کرده‌اند. او از تبار انصارالحسین علیه‌السلام است و حاضر نیست سرمایه‌ی گمنامی را در این دنیا با هیچ قیمت معاوضه کند. مشکل کار اینجاست که او بیان خاطرات خود را نوعی «حدیث نفس» می‌داند و از نظر او باید همچنان مهر سکوت بر لب زد و گمنام ماند و این معامله یعنی عملکرد خود در ۸ سال دفاع مقدس را برای فردای خود و قیامت «یوم تبلی السرائر» گذاشت.»


کتاب آب هرگز نمی‌میرد اگرچه در زمره‌ی کتاب‌های خاطره‌نگاری می‌گنجد اما از اسلوبی تازه و نو بهره برده است. بدین ترتیب که گرچه محوریت کتاب، بازگویی خاطرات میرزامحمد سلگی است، اما برای جامعیت روایت و تواتر و تکمیل خاطرات وی، از روایت و خاطرات تعدادی از رزمندگان و فرماندهان لشگر همدان نیز بهره برده است. خصوصیت دیگر کتاب، بیان صریح و شفاف و بدون اغراق راوی و نویسنده از وقایع جنگ است، به‌طوری‌که خوانند تصور می‌کند در گرماگرم وقایع و رخدادهای جنگ قرار دارد.

 

 
 
در کنار این دو، موضوعی که در بیان خاطرات میرزامحمد در سراسر کتاب می‌توان ملاحظه کرد، ارتباط معنوی نیروهای این لشگر با آفریدگار جهان است، به‌طوری‌که می‌توان از همین نکته، پی به امدادهای الهی در یاری رساندن به رزمندگان اسلام دانست. در بخشی از کتاب چنین آمده است: «حاج حسین همدانی از فرمانده گردان‌ها و واحدها خواسته بود که در ابتدای گزارش‌شان حتما، آیه یا حدیثی بخوانند و به نکته و موضوعات مهم و اصلی اشاره کنند و حاشیه نروند. یادم هست که هرکس آیه یا حدیثی خواند. مسئول تدارکات تیپ –محمود علیون- سوره‌ی حمد را خواند. او همیشه این سوره را می‌خواند و می‌گفت: «من فقط این سوره را بلدم و اگر به آن عمل کنیم برایمان کافی است.» و راست هم می‌گفت.» بعدتر می‌توان در متن وقایع و مخصوصا عملیات‌هایی که توسط این گردان انجام شده، تأثیر این ایمان را به خوبی مشاهده کرد. برای مثال در جایی از این کتاب آمده است: «تصویر محسن امیدی در شب عملیات والفجر ۲ پای کوه کله‌قندی در ذهنم آمد. آن شبی که او سرش را به خدا عاریت داده بود. تا جلو بیفتد و نیروها پشت سرش به خط دشمن بزنند. یا ابالفضل گفتم و به سمت تیربار مقابل دویدم، نیرویی در پاهایم جمع شده بود که می‌خواستم پرواز کنم. پشت سرم فریاد الله‌اکبر برخاست و همه مثل برق و باد بر سر دشمن فرود آمدند.

تیربارچی دشمن رها کرد و به سمت تپه‌ی «عباس عظیم» گریخت. دو گروهان اول و دوم هم مثل سیل، سد مقابل‌شان را شکستند و تیراندازی شدت گرفت و ظرف چند دقیقه صدای تیر کم شد. بعثی‌ها یا کشته شدند یا به سمت تپه‌ی عباس عظیم فرار کردند و عده‌ای هم دست‌شان را به علامت تسلیم بالا بردند. چند مجروح و شهید داده بودیم. دو سه نفر از بسیجی‌ها عصبی بودند و به تلافی می‌خواستند که اسرا را بزنند، سرشان داد کشیدم: «ما اسیر نمی‌کشیم، برگردید توی کانال.»
یکشنبه آخر» کتابی است که معصومه رامهرمزی، یک زن رزمنده در آن از خاطرات خود حرف می‌زند. او در سال‌های جنگ، دفترچه یادداشت کوچکی داشته است که به گفته خود گاه و بیگاه چیزهایی در آن می‌نوشته است. این دختر خرمشهری با شروع جنگ پا به جبهه می‌گذارد و تا پایان آن عمر و بهترین لحظات زندگی‌اش را صرف کمک به رزمندگان می‌کند. این کتاب دارای لحنی ساده و صمیمی است که باعث می‌شود مخاطبی که با جنگ فاصله گرفته بار دیگر عظمت آن را احساس کند. ماجرای کتاب «یکشنبه آخر» کاملاً مستند است و نویسنده آن را با حوادث اجتماعی پیوند زده ‌است؛ هرچند عناصری همانند روزنامه‌ها و یا رادیو در این کتاب غایب هستند و بهتر بود رامهرمزی برای اینکه فضای آن روز را به شکلی شیوا‌تر شرح دهد، ‌به این جنبه‌ها نیز توجه می‌کرد. همچنین در خاطره‌نویسی حس‌های فیزیکی همچون رنگ و بو و توصیفات، می‌توانند در ترسیم فضای اجتماعی مفید باشند. کتاب حاضر در این موضوع موفق بوده و کار نویسنده آن، راضی‌کننده به نظر می‌رسد. از طرف دیگر نگاه طنزآمیز راوی خاطرات در آن طنز تلخی ایجاد کرده که جالب توجه است؛ او در سخت‌ترین شرایط هم لبخند را فراموش نکرده و امیدوار بوده است.
 

سیدناصر حسینی پور: من در جزیره مجنون دیده‌بان بودم. کار دیده‌بان مشخص است و تفاوتش با رزمنده عادی در این است که عمل او باید حساب شده و دقیق باشد و به روز گزارش بدهد. وقتی اسیر شدم هم دیده‌بان بودم، اما نه دیده‌بانی که فعالیت جبهه و خاکریز عراقی‌ها را زیر نظر داشته باشد، بلکه دیده‌بان بدی‌ها و خوبی‌ها دشمن، دیده‌بان اتفاقات ناب و خوبی و بدی اسرای خودمان که گاهی برخی شان کم می‌آورند، شدم. این دیده‌بانی را به صورت یادداشت‌های روزانه درآوردم. من دو بند کفش داشتم که یکی از دیگری بلندتر بود. بند کوتاه‌تر برای حساب روز بود و بند دیگر برای حساب ماه‌ها. به یک بند به حساب هر روز یک گره می‌زدم و به بند بلندتر به حساب هر ماه یک گره. یادداشت‌های روزانه را هم در کاغذهای سیمانی می‌نوشتم که با رفتن بچه‌ها به بیگاری بدست می‌آمد. همچنین خاطرات را روی زرورق سیگار و حاشیه روزنامه‌های عراقی می‌نوشتم...بیش از 300 اسیر ایرانی در این اردوگاه‌ها بر اثر بیماری یا عفونت شهید شدند و این موضوع اصلا برای عراقی‌ها مهم نبود. زمانی که اعلام شد قرار است اسرای قطع عضوی آزاد بشوند، اسم 750 اسیر از اسرای مخفی را نوشتم و در یک لنگه عصایم مخفی کردم. در لنگه دیگر هم خاطراتم را مخفی می‌کردم. هیچ وقت نشد که افسران عراقی از نوشتن و مخفی کردن خاطراتم آگاه شوند.

سید ناصر این کتاب را به شکنجه گر خود تقدیم می کند و در متن تقدیمیه کتاب آورده است: تقدیم به ولید فرحان گروهبان بعثی اهل بصره. نمی دانم شاید در جنگ اول خلیج فارس توسط بوش پدر کشته شده باشد. شاید هم در جنگ دوم خلیج فارس توسط بوش پسر کشته شده باشد، شاید هم زنده باشد. مردی که اعمال حاکمانش باعث نفرین ابدی سرزمینش شد. مردی که سالها مرا در همسایگی حرم مطهر جدم شکنجه کرد. مردی که هر وقت اذیتم می کرد نگهبان شیعه عراقی علی جارالله اهل نینوا در گوشه ای می نگریست و می گریست. شاید اکنون شرمنده باشد. با عشق فراوان این کتاب را به او تقدیم می کنم. به خاطر آن همه زیبایی هایی که با اعمالش آفرید و آنچه بر من گذشت جز زیبایی نبودـ و ما رایت الا جمیلا......

بخش هایی از این کتاب:

- در حالی که سرم پایین بود، کنارم نشست، موهایم را گرفت و سرم را بالا آورد؛ چنان به صورتم زل زد، احساس کردم اولین بار است ایرانی می‌بیند. بیشتر نظامیان از همان لحظه اول اسارتم اطرافم ایستاده بودند و نمی‌رفتند. زیاد که می‌ماندند، با تشر یکی از فرماندهان و یا افسران ارشدشان آن جا را ترک می‌کردند. چند نظامی جدید آمدند. یکی از آنها با پوتین به صورتم خاک پاشید. چشمانم پر از خاک شد. دلم می‌خواست دست‌هایم باز بود تا چشم هایم را بمالم. کلمات و جملاتی بین آنها رد و بدل می‌شد که در ذهنم مانده. فحش‌ها و توهین‌هایی که روزهای بعد در العماره و بغداد زیاد شنیدم. یکی‌شان که آدم میان سالی بود گفت: لعنه الله علیکم ایها الایرانیون المجوس. دیگری گفت: الایرانیون اعداء العرب. دیگر افسر عراقی که مودب تر از بقیه به نظر می‌رسید، گفت: لیش اجیت للحرب؟ چرا آمدی جبهه؟ بعد که جوابی از من نشنید، گفت: بکشمت؟ آنها با حرف‌هایی که زدند، خودشان را تخلیه کردند.

*

دستش را به طرفم دراز کرد تا ساعتم را بگیرد. ساعت را که درآوردم، انداختمش توی آب! عاقبت این کار را می‌دانستم. برایم سخت بود ساعت مچی برادر شهیدم روی دست کسانی باشد که قاتلان او بودند… حق داشت عصبانی شود، این کار او را عصبانی کرد که با لگد به چانه‌ام کوبید و با قنداق اسلحه‌اش به کتفم زد. به صورتم تف انداخت، احساس کردم عقده‌اش کمی خالی شد.

**

یکی از آنها که پرچم عراق دستش بود، کنارم حاضر شد. آدم عصبی به نظر می‌رسید، تکه کلامش :کلّکم مجوس و الخمینیون اعداء العرب بود، چند بار با چوب پرچم به سرم کوبید. از حالاتش پیدا بود که تعادل روانی ندارد. از من که دور شد حدود 10، 15 متر پشت سرم، کنار جنازه یکی از شهدا وسط جاده بود،‌ ایستاد. جنازه از پشت به زمین افتاده بود. نظامی سیاه سوخته عراقی کنار جنازه ایستاد و یک دفعه چوب پرچم عراق را به پایین جناق سینه شهید کوبید، طوری که چوب پرچم درون شکم شهید فرو رفت. آرزو می‌کردم بمیرم و زنده نباشم. نظامی عراقی برمی‌گشت، به من خیره می‌شد و مرتب تکرار می‌کرد: اینجا جای پرچم عراقه

***

نگهبان زندان با گاز انبر مقداری از محاسنش را کنده بود… اما وقتی حرف می‌زد عراقی‌ها را تا استخوان می‌سوزاند. پاسدار بود و حاضر نبود تحت هیچ شرایطی پاسدار بودنش را به خاطر مصلحت کتمان کند. معاون زندان که ستوان یکم بود به او گفت: انت حرس الخمینی؟ احمد سعیدی در جوابش گفت: بله من پاسدار خمینی‌ام! ستوان که حرف‌هایش را فاضل ترجمه می‌کرد، گفت: هنوز هم با این وضعیتی که داری به خمینی پای‌بندی؟ در جواب ستوان گفت: هر کس رهبر خودشو دوست داره. یعنی شما می‌خواید بگید صدام رو دوست ندارید، اسارت عقیده رو عوض نمی‌کنه، عقیده رو محکم می‌کنه....

 


[1] . حسینی‌پور از جانبازان هشت سال دفاع مقدس است که در 16 سالگی به جبهه می‌رود و با ازدست دادن یک پایش پس از سالها اسارت به کشورمان بازمی‌گردد.

 

 
 

٣١ شهریور؛ آغاز هفته دفاع مقدس

۳۱ شهریور سالروز شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، به عنوان آغاز هفته دفاع مقدس نامگذاری شده است و  از ۳۱ شهریور تا ۶ مهر ادامه دارد.


در ٣١ شهریور ١٣۵٩ رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد ١٩٧۵ الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد.

محرم

ماه محرم

 

بازگشایی مدارس

متن زیبای بازگشایی مدرسه 

 شوق و اشتیاق این روزهای محصل ها رو که میبینم ، گذشته های دور میاد سراغم...

خاطراتی شیرین و گهگاهی تلخ ...!

یادِ اون ده تومنی کاغذی که بابام هر روز صبح از  داشبورد ماشینش در میاورد و میگفت این برای امروز و فردات...

یاد اون دوتومنی هایی که سکه بود و برای کرایه ی اتوبوس میزاشتم کنار.

اون دفترایی که جنس کاهی بودن...

اصلا انگار اون موقع مدرسه ها یه حال و هوای دیگه داشت.

گچ و تخته سیاه رفیقت بودن، نیمکت ها محرم اسرارت بودن...  الان همه چی هوشمند شده، حتی به تخته ها هم نمیشه اعتماد کرد...

اصلا گردوهای اون موقع که با نون و پنیر میخوردی هم یه طعم دیگه داشت...

انگاری اون موقع ها کمتر درد و ناراحتی بود...

شوق و ذوق مدرسه رفتن از چله ی تابستون توی نگاه بچه ها موج میزد...

کاش میشد یه بار دیگه ، فقط یه بار دیگه،شب با استرس امتحانِ املا بخوابم و صبح با صدای مادرم بیداربشم،نون و پنیر و گردو رو هول هولکی بخورم و سوار پیکان مدل ۵۶ بابام بشم و یه ده تومنی بگیرم واسه امروز و فردام...

ساعت کار کتابخانه در شش ماه دوم سال جاری

ساعت کار کتابخانه ها در 6 ماهه دوم سال جاری به شرح ذیل اعلام می شود 

ساعت کاری نوبت اول : 7/30صبح لغایت 13/30

ساعت کاری نوبت دوم :13 لغایت 19

پنجشنبه ها از ساعت 7/30لغایت 13